برای کلمه میجنگم
برای کلمه میجنگم(1)
میخواهی زنده بمانی ؟
خودت را انکارکن
| مجاهدین-خمینی--, #قتل_عام۶۷-#جنبش_دادخواهی, MEK, PMOI, ايران# #Call4Justice #1988Massacre, msood_rajavi maryam_rajavi, |
میخواهی زنده بمانی ؟
خودت را انکارکن
این است آرزو و خواسته ی دژخیم
«در تمام مدتی که بچهها
زیر کابل بودند، صدایشان در نیآمد، حتی در شدیدترین ضربههای کابل یک آه از هیچکدام
در نیامد. وقتی امیرحسین را آش و لاش از تخت باز کردند، با صدایی بلند و لحنی کاملاً
مسلط، رو به پاسداران گفت: کارتون تموم شد؟ پاسدار ابراهیمی گفت: آره، تمومه. حالا
برو تو بند. امیر حسین هم بلافاصله گفت: پس یادت باشه اتهام من مجاهدینه! »
چرا تاکیدبرنام مجاهد و حرمت آن به هرقیمت ؟
درنقطه مقابل، قساوت حداکثرواصرار بر نفی و
انکار کلمه مجاهد ازطرف دشمن – چرا؟
براستی چرا دشمن با تمام قوا و با همه سبعیتش از
اعدام و شکنجه و واحد های مسکونی گرفته تا تجاوز و مثله و ....تلاش میکند که زندانی مجاهد وابستگی
تشکیلاتی اش را نفی و انکار کند ؟
راستی چه اشکال دارد که زندانی مجاهد به ظاهرو
بصورت تاکتیکی وابستگی تشکیلاتی اش را نفی کرده و بدینوسیله با آزادی از چنگ دشمن
مجددا به سازمان پیشتاز بپیوندد .
واقعیت اینست که اتفاقا دشمن نیز همین را
میخواهد که زندانی در زیرفشار شکنجه یا
تهدید اعدام و ....با زبان خودش حتی بصورت تاکتیکی مجاهد بودن خودش را نفی و انکار
کرده و از این موضع عدول کند .
دشمن هم خوب می فهمد که با انکار وابستگی
تشکیلاتی یعنی انکار مجاهد بودن، فرد دیگر به تدریج از آن هویت و محتوای مجاهدی هم
خالی خواهد شد ،چرا که آن محتوا در ظرف مجاهدی است که معنا پیدا میکند و وقتی آن ظرف
نباشد محتوایی هم نخواهد بود .
توجه کنید :
«روزی پاسدار مجتبی حلوایی وارد بند شد و با
لحنی تهدیدآمیز و عصبی رو به جمع گفت: شنیدهام تعدادی از شما صبح که برای دادیاری
رفته بودید اتهام خودتان را «مجاهدین» گفتهاید! من، همینجا به همهتان اخطار میکنم.
گفتن این کلمه جرم است» .
یک نمونه دیگر:
واحدهای مسکونی صرفاً محلی برای تنبیه نبود. در سال 62 (مانند قتلعام 67) واحد مسکونی با هدف حذف هویت و نابودی پدیدهیی به نام «زن مجاهد خلق« راهاندازی شد. این جنایت با فرمان لاجوردی و مدیریت داود رحمانی و حضور شبانهروزی تعدادی بازجو و پاسداران در محل واحد مسکونی پاسداران در بخشی از ورودی زندان قزلحصار اجرا میشد. بارها لاجوردی و دیگر بازجویان میگفتند «یا باید بشکنید (یعنی خیانت کنید) یا بهسر حد دیوانگی برسید تا به درد رجوی هم نخورید». همه آن خواهران بعد از یک و نیم سال زندگی در جهنمی صدبار بدتر از تابوت و قفس و قبرهای قزلحصار با عدم تعادل روحی به بند عمومی برگشتند
یک نمونه دیگر:
واحدهای مسکونی صرفاً محلی برای تنبیه نبود. در سال 62 (مانند قتلعام 67) واحد مسکونی با هدف حذف هویت و نابودی پدیدهیی به نام «زن مجاهد خلق« راهاندازی شد. این جنایت با فرمان لاجوردی و مدیریت داود رحمانی و حضور شبانهروزی تعدادی بازجو و پاسداران در محل واحد مسکونی پاسداران در بخشی از ورودی زندان قزلحصار اجرا میشد. بارها لاجوردی و دیگر بازجویان میگفتند «یا باید بشکنید (یعنی خیانت کنید) یا بهسر حد دیوانگی برسید تا به درد رجوی هم نخورید». همه آن خواهران بعد از یک و نیم سال زندگی در جهنمی صدبار بدتر از تابوت و قفس و قبرهای قزلحصار با عدم تعادل روحی به بند عمومی برگشتند
نمونه تاریخی آن درمورد امام حسین است که
میگوید : «این حرامزاده پسر حرامزاره (یزید) من را بین تسلیم و مرگ مخیر کرده ولی
هیهات مناالذله »
ضمن اینکه عبور از این مرزسرخ ایدئولوژیک یعنی نفی
موضع مجاهدت ،دشمن را ترغیب میکند که گامهای بعدی را برداشته و طعمه را به مسیر
غیر قابل بازگشت یعنی به ورطه خیانت
بکشاند. در این نقطه است که طعمه در یک دگردیسی ضدتکاملی و خیانت بار گام به گام
تبدیل به عنصری در اردوگاه دشمن میگردد . در یک کلام انکار اسم مجاهد نهایتاً راه
به نفی هویت مجاهدی میبرد.
البته تاثیرات مخرب این نفی هویت به خود فرد هم
ختم نشده و علاوه بر بازتاب های اکسید کننده آن در فضای زندان و بین یاران سابق ،
در بیرون از زندان و در جامعه و در میان مردم نیز بازتاب های خیانت بار خود را
دارد .
دشمن با تبلیغات و بزرگنمایی و تعمیم این موارد میخواهد
مردم را نسبت به پیشتاز بی اعتماد کرده و جو یاس و نا امیدی و انفعال را دامن بزند
،و چنین بنمایاند که این پیشتاز است که درحال اضمحلال بوده و من یعنی حکومت هستم
که همچنان مقتدر و ابتکارعمل را در دست دارم . پس ای مردم مقاومت وجود نداشته و به
حاکمیت من تمکین کنید .
به این ترتیب حاکمیت میخواهد با ایجاد فضای بی
اعتمادی ، بین توده ها ومقاومت سازمانیافته فاصله انداخته وضمناً کانال های کمکهای
مالی و لجستیکی مقاومت را خشک کند .
بنابراین ایستادن روی نام مجاهد خلق نه یک عکس
العمل فردی و خصلتی و به بیان بعضی ها « کله شقی و جوانی کردن » در ضدیت با دشمن ،
که یک وظیفه و مسئولیت ایدئولوژیک ، ویک تعهد مبارزاتی در صحنه سیاسی و اجتماعی
میباشد .
این ایستادگی روی نام مجاهد خلق درواقع صحنه ی خلع
سلاح دشمن است که نتواند بوسیله آن در زندان و در میان مردم که تنها امید و
دلبستگی شان برای نجات از جهنم آخوندی به مقاومت و عنصر مجاهد خلق است ،یاس و پاسیویسم و دلمردگی ایجاد کند .
البته
این حماسه هیچگاه عملی نمیشود جز با منطق فدا ودادن قیمت ایستادگی بر مواضع انقلابی
و ایدئولوژیک یعنی پذیرش طناب دارو گلوله
های آتشین .
اینجاست که معنی و مفهوم جنگیدن برای کلمه ازجمله کلمه مجاهد بمثابه سرخ
ترین نام قدری مفهوم میشود
اینجاست که به مفهوم و چرایی ایستادگی 30 هزار قهرمان مجاهد خلق برنام مجاهد و معنی
پایداری بر مواضع مجاهدی برای زنده نگه داشتن امید و انگیزش یک خلق آشکار میگردد .
پاورقی :
1- شعری با همین عنوان از شهید مهدی حسین پور
1- شعری با همین عنوان از شهید مهدی حسین پور
نظرات
ارسال یک نظر